Dog Days

ThE WoRds fOr UnSaY

 

هر چيزی روزی به انتها ميرسد

هر چيزی

حتی خوش خيالی های من .. !

   + ...M... ; ۱:٠۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

می شود خندید
و مهربان بود
می شود خندید
و گذشت ..
آنقدر که از همه چیزت بگذری
انقدر که اسان بگذری
حتی از زندگی..

   + ...M... ; ٤:٢٠ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

 در رویاهایم نرسیدن به تو را انتخاب میکنم
 و انقدر در خیالاتم
 ملودی غمگین همیشگی ام را سوت میزنم
 که بی اختیار زنده بودنم را هم فراموش میکنم.

 پ.ن:ديروز بی توجه به نگاه های متعجب رهگذران
 به ياد دوران کودکی مجله را لوله کردم و
 بر روی نرده های پل عابر می کشيدم
 نميدونستم که هنوز شنيدن صداش لذت بخش است ..!

   + ...M... ; ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

تو ماهی
و من ماهی گیجی
که شب تا صبح

به خیال رسیدن به تو

سرم را به شیشه ی تنگ
میکوبم...

   + ...M... ; ٢:۱٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

 

روح سرگردانم با هر نسیم پاییزی
این سو و آن سو میرفت
به این طرف و ان طرف می خورد
و درد میکشید
آنقدر که اگر ٬ تمام مرهم های عالم را هم
بر زخم هایش می گذاشتی
سودی نداشت ...
.
.
.
امّا ديشب تکه پارهايه وجودش
در سردی دستانِ من حل شد ..٬
و ...
آن مو قع بود كه دريافتم٬
در كنار كسي كه هميشه به من نزديك ترين بود
حال غريبه ترين !!

   + ...M... ; ٢:۳٥ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٥ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()

يادبود ۴ آذر ۸۵

یک سال از رفتنت گذشت !
ولی حتی یک بار هم توی خوابِ من نیومدی!
یعنی ما اینقد بد تشریف داشتیم و نمی دونستیم !؟

   + ...M... ; ٢:٠۱ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۱ آذر ۱۳۸٦
comment نظرات ()