Dog Days

ThE WoRds fOr UnSaY

سفر به خیلی دورها

 

یادم میاد اون روزا
اون روزا که می خواستم خوشبختی رو از پشت شیشه بدزدم
من پر از همه چیز بودم فقط برای یک چیز
من در اینجا و تو آنجا و ما در این نا کجا ..!

اون روزا که الکی توی توهم خودم دست و پا می زدم
و خودم و برای همه چیز بودن عذاب میدادم
اما باز هم همه جا خالی از من بود ;

کاش دنیا کمی مهربان تر بود
فقط کمی ..

پ.ن :من دیشب با خودم کلی حرف زد
م کلی توضیح دادم ٬دلیل آوردم .اما نتونستم خودمو راضی کنم. من می روم ; به جایی دور ٬ خیلی دور ..

   + ...M... ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()

 

خیابان تاریک است
تا آن ته ته
بوی بدی می آید
بوی تعفن
بوی نفرت
بوی آدم های مرده
روی زمین
لاشه ها را جمع نکرده اند -
شهرداری اینجا مزخرف است
گند و کثافت ها را می گذاردند بماند
فقط چند خط نارنجی می گذارند

مثلا خطر*
under construction

   + ...M... ; ٢:٤٤ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٧
comment نظرات ()