ٍSecrets of me

هستند عینک هایی که سوی چشم را زیاد میکنند
چه شد ؟!!
که من دیگر چشمانم تو را ندید..!

هستند خاطراتی که مرا یاد تو بیندازند
پس چرا ؛
من تو را به یاد نمی آورم ؟

هستند کودکانی که معصومیتشان عشق را در من زنده کند
تو بگو ..,
چرا من عاشق نمیشوم؟

/ 9 نظر / 8 بازدید
سمیرا

همه پست های این صفحه رو خوندم نتونستم انتخاب کنم قلم فوق العاده ای داری

بانو

خوش به حالت که نه به یادش می افتی نه عاشق می شی...

Gorkiy

باید بری تو کتابا! همین. اه...

Gorkiy

ولی همین جوری بهتره ها! از ما گفتن بود...!...

UnSpoken Dream

Simply because it's a secret!! There is something but you're denying it

شکلات فندقی

مرسی آبجی عزیزم [گل] ممنونم به خاطر اینهمه محبت و لطف [گل] تو خیلی مهربونی [گل] [گل] چشم ... سعی می کنم مواظب خودم باشم ... الانم داشتم می رفتم چشم پزشک ... آخه نمی دونم چرا اینروزا همه چی رو دو تا می بینم ... مثلا کامنتای قشنگی که برام فرستاده بودی هر بار که میام که بخونمشون دو تا می بینمشون ... البته اونقدر کامنتاتو دوست دارم که دوتا دیدنشون برام لطف بزرگیه چون هر دفعه که برای خوندنشون میام دو بار می خونمشون ... ولی از اونجایی که نگرانم که یه وقت نکنه چشمام بابا قوری شده باشه ( چون من ذاتا عینکی هستم از خیلی وقت پیش [خرخون] ) گفتم یه سری به دکتر بزنم ... ببینم آبجی ... تو چشم پزشک خوب سراغ نداری ؟ [گل] مواظب خودت باش [گل] اگه مشقی چیزی داشتی بگو [گل] داداش شوکولت خوشحال میشه بنویسه [گل] [گل] آیا دوباره از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت تا به خدای خوب خود که در پشت بام خانه قدم می زند سلام کنم ؟ [قلب]

شمینللی

باحال بود مرجان خان ! [دست] عاشق شدن هم البته خودت میدونی دیگه ، داستان زیاد داره ، بعدشم میگن آدم معمولا" یه بار بیشتر درست و حسابی عاشق نمیشه . خدا کنه این جوری نباشه ، اگه باشه که خب سر هممون کلاه رفته به ایــــــــــــن گندگی [زبان]

مهسا

مرجان عزیزم,سلام. واااااااااااااااااااااااااااای.خیلی قشنگ بود.[ماچ] عزیز دلم ببخشید که نتونستم زود تر بیام.میدونم که تو هم سر درس و دانشگاهی.دلم برای مرجان مهربونم و نوشته های باحال و کامنتای مشتیش تنگ شده بود.واسه همین گفتم بهت سر بزنم. عزیز خوبم,من همیشه به یادتم. فدات شم.بوس[ماچ]

M a r J a N

من این پست رو دوست میدارم .