Black & White

یادت هست ؟
- آنروز همه چیز بوی گند پوسیدگی میداد
و درون حرفهایت فقط بوی
                           درد بود و
                                      درد ..
از آنروز بود
که برای همیشه
همه چیز سیاه سفید شد
و روزهایی آمدند
که سهم
       سیاهی شان
بیشتر از        سفیدی بود

- امروز
تو خاطره شدی
و برای همیشه از صفحه
                                سیاهی هایم
پاکت کردم ؛
و اکنون
درک لکه های سفید روزهایم
چه آسان تر شده است .

/ 16 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شکلات فندقی

آره میگفتم تازگی بلاگفا کد عددی گذاشته واسه ی کامنت هاش حالت خوبه ؟ کامت قبلیت خیلی نگرانم کرد خیلی نگفتی از امتحانا چه خبر ؟ آخ اگه بدونی اینروزا چه قدر ... اصلا ولش کن ... دلم می خواست با همدیگه می رفتیم پارک ، بستنی قیفی و شکلات و پفک می خریدم و به تو می گفتم بری تاب سوار شی و اونوقت من همینطور که از دور نگات می کردم همه ی بستنی ها و شکلات ها و پفک ها رو می خوردم ... پفک ها رو نه چون من زیاد پفک دوست ندارم بستنی ها رو هم نه چون پیر شدم و دندون واسه ی بستنی خوردن ندارم ولی از شکلاتها نمی تونم بگذرم و حتی یه دونه شه م بهت نمی دادم [زبان][قلب][ماچ]

شکلات فندقی

با دست های بازیگوش و ... خمیر نان سنگک ... پرنده ی کوچکی درست می کردم ... یک قناری ... که برایم بخواند ... یک بال قناری ام را درست کرده بودم ... هر پا و چنگال های کوچکش را چسبانده بودم ... لختک لختک تازه می خواستم ... بال دیگرش را بسازم که ... ناگهان آوازی شنیدم ... مشتم وا شد ... پرنده ام روی دو پای نازکش خیزی برداشت ... بالی گرفت و پرک پرک پر زد و رفت ... حالا من مانده ام و یک بال و اوقات تلخ ... [گل]

سیب آبی

سلام درون سطل هیچی نیست ،‌تمییز تمییزه !!

کیوان برره

سلین .. ما اومدیم .. شما چرا نیومدید .. [نیشخند]

کیوان برره

چه طوری .. شلغم .. ببین ناراحت نشو .. شلغم خیلی مفیده .. خیلی زیاد . تازه فسفر هم داره .. [نیشخند]

کیوان برره

می بینم که می بینمت .. چه طوری .. نه واقعاَ چه طوری .. خوبی .. دماغت چاغه .. دستات چرا اینقدر داغه .. [گاوچران]

کیوان برره

[عینک]نوشتت رو نخوندم .. چون الان بیرونم .. خوب نمی تونم تجزیه تحلیل کنم نوشتت رو .. تو کی می دونی من باید در ارامش کامل نوشتت رو بخونم .. تا بتونم خیلی دقیق و اصولی کامنت و نظر بدم .. این کلاسم منو کشته .. برو حال کن .. تازه کروات هم واست نزده بودم این همه با کلاس واست کامنت اومدم ..

شکلات فندقی

معمولا در صورتی که کسی کامنت دونی خودشو غیر فعال کنه این پیغام داده می شه [لبخند]اونوقت باید بری برای پست ما قبل آخرش کامنت بذاری شاید اونو غیر فعال نکرده باشه[نگران] میگم نکنه طرف با تو قهر بوده خدای نکرده[زبان]اصلا هر کی بوده عکسشو بده جنازه شو تحویل بگیر [زبان]درج پیغام برای آبجی عزیزتر از جون من امکان پذیر نباشه ؟[عصبانی] امکان پذیرش می کنیم آبجی [قلب]فقط تو بسپارش به داداشی اصلا نگران نباش[قلب] حالت خوبه ؟ [قلب]آبجی مهربونم[قلب] کاشکی گوش من به جای گوش تو درد گرفته بود [ناراحت]صدای منو می شنوی ؟ [منتظر] یک ، دو ، سه ، یک ، دو ، سه ، امتحان می شه ، امتحان می شه [زبان] می شنوی صدای منو یا یه ساعته دارم واسه ی خودم حرف می زنم ؟ [ناراحت] هان ؟ کاشکی می شد گوشامونو با همدیگه عوض کنیم [قلب] البته گوشای من یه کمی بزرگه و اگه با همدیگه عوضش کنیم ممکنه باعث بشه از ریخت و قیافه بیوفتی یه وقت خدای نکرده [ناراحت] [قلب] اگه بدونی از اینکه داداشی تو هستم چه قدر خوشحالم [قلب] [قلب]به خاطر اینهمه مهربونی همیشه مدیونتم آبجی خودم [قلب]

شکلات فندقی

در گورستانی متروک ... که دیگر هرگز ... مرده ای در آن دفن نمی شود ... زنده ها ... با قدمهایی رنگین از علف ... به روی تپه می آیند تا ... نوشته های روی سنگهای قبر را بخوانند ... گورستان هنوز زنده ها را به سوی خود می کشد ... اما دیگر هرگز مرده ای به آنجا نمی آید ... و این اشعار همه جا به چشم می خورد : آنهایی که امروز ... زنده به اینجا می آیند ... تا سنگها را بخوانند و باز گردند ... فردا مرده خواهند آمد ... تا بمانند ... سنگ قبرها ... که اینچنین با یقین از مرگ سخن می گویند ... همیشه در حیرت اند ... که چرا دیگر هرگز ... مرده ای از راه نمی رسد ... و پرهیز و امتناع مردم از مردن برای چیست ؟ آسان میتوان شوخ طبعی کرد ... و به سنگها گفت : مردم از مردن بیزارند ... و دیگر هرگز نمی میرند ... به گمانم آنها این دروغ را باور می کنند ... سنگهای قبر ... در گورستانی متروک ... که دیگر هرگز مرده ای در آن دفن نمی شود ... [گل]