Look at the sky, the rain comes

آسمان می بارد
تو خیس میشوی واندیشه هایت از همه 
       ناپاکی ها     میشود ..
                    پـاک
و من زیر چتر چهارخانه قهوه ایم
با حمل این تنٍ فرسوده آنقدر پیاده میروم
تا برسم
         به بن بستی که انتظارم را می کشد...

.

.

روی سنگفرش تمام خیابانها که
بنگری
   رد پای مرا
     خواهی یافت ..
 قدم هایی که تا توان دارند
                خواهند رفت ..
تا جایی که توان دارند..

/ 2 نظر / 16 بازدید
سبا

ای قفس که فکر می کنی هیچ غیر میله نیستی در خودت دقیق شو در تو یک پرنده ی غریب هست تا به حال هیچگاه در به روی آن پرنده باز کرده ای؟ هر وقت این کار رو کردی، به من هم سر بزن... اما اول: let go of that bird