Nobody knows it

درون نوشته هایم
بوی
خ
ا
ک
س
ت
ر
می آید
دیگر
نیازی به پاره کردنِ کاغذهای 
سیاه شده
از حرفای
دلم  را ندارم
خودشان
انقدر سیاهند ٬ که بسوزند
انقدر
که چیزی از
خودشان به یادگار نگذارند .

/ 7 نظر / 5 بازدید
هانیه

چرا عین این ادمای شوور مرده شدی اینا چیه مینویسی بچه جون اه اه همچین که ترشیدی موندی ور دل مامانت سبزی پاک کردی حالت جا میاد [اوغ]

شکلات فندقی

واسه خوندن هر قصه باید پول بدی آره آبجی یه قلک گذاشتم ور طاقچه باید پول بدی [عصبانی]

شکلات فندقی

کجایی تو ؟ دوباره رفتی مسافرت ؟ رفتی و منو با خودت نبردی ؟ [گریه]