Circle of life

- باز هم
فاصلـ ـه ها می آیند
و
روزهای با
تو
چه زود میروند ..

- باز هم
قصه تکرار؛
و تکرار
و
تکرار ...

پ.ن:زندگی مثل بادکنک در دست کودکیست که ترس ترکیدنش لذّت داشتنش را از بین میبرد.

/ 10 نظر / 6 بازدید
سیب آبی

شایدهم زمانی که فاصله ها نیستند چه زود می روند و همیشه فاصله هست و تکرار فاصله چه فاصله ای شده

سمیرا

مرسی لینکیدمت با همون سالهای سگی لذت می برم از پست هات

فاطمه

سلام اگه دوست داشتید مرا لینک کنید و خبر دهید تا لینکتان کنم[گل][مغرور]

شکلات فندقی

در را که می گشاید حتی مجال تعارف نمی دهد - اشتباه آمده ای شاید ! در را می بندد پنجره ها را پرده ها را می کشد روی صورت ماه که می خندد بر من پیش از آنکه آخرین چراغ پذیرایی را خاموش کند شمعی می افروزد در شمعدان شکسته کنار عکس کودکی ام حالا اثر انگشتانش را باید پاک کند از دستگیره ها از درها و هیچ سرنخی از خود نمی گذارد بر جا شمع را که بر می دارد خانه تاریک می شود ناگاه [گل]

شکلات فندقی

در زندگی زخمهائی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا می خورد و می تراشد. این دردها را نمی شود به کسی اظهار کرد ، چون عمومآ عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جز اتفاقات و پیش آمدهای نادر و عجیب به شمارند و اگر کسی بگوید یا بنویسد ، مردم بر سبیل عقاید جاری و عقاید خودشان سعی می کنند آنرا با لبخند ِ شکاک و تمسخر آمیز تلقی بکنند __ ولی افسوس که تاثیر اینگونه داروها موقت است و به جای تسکین پس از مدتی بر شدت درد می افزاید. [قلب]

بانو

ترجیح می دم زندگی من نه ولی خودم بترکم و بمیرم

سروناز

سلام زندونی جونم ممنون از حضور همیشگیت توی کلبه کوچیکه خودم بعد از قرن ها به روزش کردم!!!!!!بالاخره درس و دانشگاه و زندگی مجردی منم تموم شد !!!!! دوران خوبی بود قدر دانشگاه رفتنتو بدون و ازش خوب استفاده کن. غصه هم کلاسی ها رو نخور تا چشم به هم بزنی اوله مهر اومده و دوباره روز از نو روزی از نو من چی بگم که دیگه راستی راستی تموم شد و دیگه اون کسایی رو که زیر یه سقف با زندگی می کردیم . کلی با هم دوست بودیم رو دیگه نمی بینم!!![ناراحت]

مهسا

سلام عزیز دلم.خوبی گلم؟وااااای اگه بدونی چقدر حال کردم که باز اسمت رو بین کامنتام دیدم.خیلی خوشحال شدم.افتخار دادین عزیزم.[لبخند][پلک] راستی اختصاصی هات رو چک کن گلم.بووووووووووووس