روح سرگردانم با هر نسیم پاییزی
این سو و آن سو میرفت
به این طرف و ان طرف می خورد
و درد میکشید
آنقدر که اگر ٬ تمام مرهم های عالم را هم
بر زخم هایش می گذاشتی
سودی نداشت ...
.
.
.
امّا ديشب تکه پارهايه وجودش
در سردی دستانِ من حل شد ..٬
و ...
آن مو قع بود كه دريافتم٬
در كنار كسي كه هميشه به من نزديك ترين بود
حال غريبه ترين !!

/ 27 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شعبده باز

چه شاعرانه به سوادم قد نداد در سطحه سواده شعبده بازها هم پست بده

جیگرتو

یه چیزی میخواام بگم که اینجا قابل گفتن نیست ... یعنی نباید بقیه بخونن . راجع به یه آدمه بعدا تو مسنجر بهت میگم

محمد

يه پيشنهاد دارم. می خواستی روح سرگردانت را برای معالجه به خارج از کشور ببری.

آرمان

سلام به وبلاگ های TEYYEB-جیگرتو-اوا -توت فرنگی- شعبده باز-نيمه شب-لاريسا لاريسا سر زدم وبلاگ های زیبایی دارند.

حسين

محمد دمت گرم